|
اصلا چطور است قید همه چیز را بزنم و روی همین صفحه بنویسم: زیبا ترین جای جهان است اصفهان وقتی.....رو به بهشتی که شما داری دری دارد □ □ □ داده ام داخل متن بنویسند هیچ کتابی را دو مرتبه نخوانده ام جز چند روایت معتبر.رفته کامنت داده:شما تا به حال چند روایت معتبر را خوانده اید آقای خان پرور؟؟؟!.."از بخت بد این شعر"که میگویند همین است مخاطبان عزیز..هجده اردی بهشت □ □ □ چند روزی که بیشتر به نمایشگاه کتاب باقی نمانده...خواستم بگویم مجموعه غزل برادر دوست داشتنی ام،محمد حسین ملکیان که از انتشارات"فصل پنجم" چاپ می شود را جزٍ از دست ندادنی هایتان قرار دهید....حیف است آدم از تهران برگردد و کوله اش خالی از"نت های گریه دار"باشد □ □ □ عمریست من به ساز تو رقصیدم ای عشق دست از سر من بردار این دم آخری را خواستم فقط نوشته باشم ...چند خطی که نگویند این طرف لال است و نظیر همین الطاف خلق الله که کم نصیب مان نشده..خواستم بنویسم هنوز همان امیرخان پرور بیست ساله ام!همان آدمی که نود را به بدترین شکل ممکن پشت سر گذاشت.. من معترفم تا همین بیست سالگی هم هیچ کتابی را مثل چند روایت معتبر دو مرتبه نخواندم.. هنوز مادرم را توی خانه به اسم کوچکش صدا میزنم و پدرم را سال به سال آن هم دم عید فقط می بوسم علارقم اینکه دوستش دارم!...معترفم هنوز فرق صدای داریوش و ابی را درست نمی دانم..نمی دانم چاوشی کیست...اسنک چه مزه ی لعنتی می تواند داشته باشد.من هنوز هم اگر رپ گوش کنم تا یک هفته نمی توانم شعر بنویسم..من در موسیقی پرایزنر که هر شب سرم آوار می شود زندگی می کنم.من زندگی را توی یک جفت چشم هنوز می بینم که خوب وحشی اند..که صاحبش خوب می تواند مرا بپیچاند!!خوب می تواند همان چشم ها را ببندد و هر طور که دلش می خواهد در موردم قضاوت کند!من امیر خان پروری هستم که توی همین نود نوشت: آن قدر خسته ام که می خواهم مثل مرداب بی نفس باشم!و به واقع که بی نفس تر از مرداب گذشت بر من سالی که حرام کردم یکی از اتفاق های بزرگ "یک دفعه"ایِ زندگی ام را...سالی که به دلخوشی هایش فقط همین بیت را می شود اطلاق کرد !ای شهاب رهگذر ای از ستاره ماه تر....دلخوشی های من از عمر تو هم کوتاه تر من اعتراف می کنم...اعتراف می کنم که دلخوشی های نودم از عمر یک شهاب نیز کوتاه تر بود!معترفم دلخوشی هایم مثل شهاب سوسو نزد حتی!دلخوشی هایم انتظار بود و انتظار!دلخوشی هایم آن قدر کم بودند که اگر پشت هم اکران می شدند به هفت ساعت هم قد نمی داد!..من امیر خان پرورم!کسی که به گل نرگس شما هم می گوید اگر دور و برش کسی نباشد!من توی همین نود لعنتی قطاری دیدم که فلسفه را سنگین میبرد و سیاست را خالی!!...من سال نود الاغی دیدم که شعرمی فهمید!من....من تازه یادم آمدم یک سوم نود را توی سر درد سپری کردم!!راستی توی نود یک مرتبه هم سوار این اتوبوس های شرکت واحد نشدم!!به قول دوستی"از همین تریبون مفت و مجانی"استفاده می کنم و میگویم که:توی نود به دختری متلک ننداختم و در طول زندگی ام به کسی شماره نداده ام!یعنی بلد نیستم اللهم عجل لولیک الفرج! پ.ن۱:بیتی که نوشتم از برادر نیما فرقه ی عزیز بود بیست و پنج اسفند نود!: هیچ کس توی عمرش تا به حال دو مرتبه عاشق نشده..عشق دوم..عشق سوم..اینها بی معنی ست.فقط رفت و آمد است.معاشرت می کنند و اسمش را می گذارند عشق!...خداحافظ گری کوپر/رومن گاری در ضمن می توانید فایل های صوتی مداحی برادر بسیار عزیزم حاج ابوذر بیوکافی برای ایام محرمی که گذشت را از اینجا دریافت کنید!و همچنین فایل های صوتی ایام فاطمیه ای که در راهند نیز همین جا گذاشته خواهد شد و اما شعر که اگر نبود... امشب همه جمع اند نوازنده بیاور پیغمبر نازل شده از شعر معاصر نه..تابش خورشید نمی خواهم چون بغض تو روسری ات پرچم صلح است به والله در مجمع چشمانت ..آن حلقه ی رندان من از در سازش و تو از روی جدایی در بزم پری ها عوض مستی و می هم...
|